|
بی تو هرگز عزیز مهربونم ...
امروز روز تولد تنها بهانه زندگیمه . یه سال دیگه بزرگتر شد .آقا تر شد . دیشب مامان خانم و خواهرای عزیزم حسابی شرمندم کردن . با گرفتن یه جشن کوچیک اما صمیمی نشون دادن که هنوز سرشار از عشق ومحبتن ، هنوز میتونم بهشون تکیه کنم . خدایا اونا رو ازم نگیر . . . .کاش بود میدید ، میدید که عزیزمون چقدر بزرگتر شده . کاش بود میدید که چقدر شبیه خودش شده !!! حرفاش ، نگاهاش ، نشست وبرخواستش ، راه رفتنش ، حتی افکارش . کاش بود میدید لحظه ای رو که خوشحال و سربلند با کارنامه پراز نمره های خوب اومد و با قاطعیت گفت : من این نمره هارو اول از شما دارم بعدشم کمکای بابایی . اعتقاد داره که خووندن فاتحه سر جلسه امتحان خیلی بهش کمک می کنه . . . . عزیزم ، عشقم ، زندگیم ، امیدم تولدت مبارک . تقدیم به بهترین پسر دنیا .... دوست دارم نه یکی نه دوتا خیلی خیلی خیلیییییییییییییی. فدات شم نازنینم . . . یک کلام به صد کلام : خدا گر زحکمت ببندد دری ...... ز رحمت گشاید در دیگری یا علی
آبجی کوچیکه منو که یادتونه ، سایه خانم . بازم یادتونه که به خاطر در س و مشقش پشت منو خالی کرد و می گفت : اینا همش چرت و پرته . به گفته خودش چند روز پیش در حالی که شدیدا مشغول خوندن درس بوده ، اونم چه درسی !! درس برنامه سازی سیستم ! ناگهان احساس عجیبی به سراغش میاد و این احساس عجیب در قالب یک قطعه ادبی بروز می کنه . حالا درس برنامه سازی سیستم چه ربطی به این قطعه ادبی دارد الله اعلم . شعرشو برام خوند ، بهش گفتم پس تو از صبح علی الطلوع تا غروب خودتو توی اتاقت زندانی می کنی که این چرت و پرتارو بنویسی؟ گفت : اولا که نه .... اون روزم یه دفعه ای شد. ثانیا اینا کجاش چرت و پرته ؟ گفتم : از خودت یاد گرفتم عزیزم. بالاخره با اصرار و قربون صدقه ازم خواست تا مطلبش رو بذارم تو وب . حالا شما رو دعوت می کنم به خوندن دل نوشته سایه که قراره به جبران این کار در آینده ای نه چندان دور آبجی بزرگش رو به یه زیارت حافظ و یه فست فود دعوت کنه که البته من چشمم آب نمی خوره . اگه رفتیم حتما جای شما رو هم خالی می کنم . ای خدای مهربان چیزی بگو از دل پر درد من ،از غم چشمان من، از صدای هق هق و از نگاه خسته ام . از کسی که عشق را در من دمید ، از کسی که عشق را از من ربود از کسی که زندگی را سکه کرد ، یک طرف او یک طرف من .. از کسی که عشق را افسانه کرد ، مجنون قصه های من شد و مرا دیوانه کرد و همان کس عشق را از من گرفت ... وای بر من ، وای بر من . من ندانستم دروغی بیش نیست ، من ندانستم که یک دیوانه ام . حال همچون شاپرک در آسمان دور خود می چرخم و در پی نور . حال همچون یک پرنده در قفس ، پشت زندان ساخته از هوس من ماندم و یک خاطره از یک هوس . ای خدای مهریان چیزی بگو ، از دل پر درد من ، از نگاه خسته ام ، از صدای هق هق و از غم چشمان من ، از مرام بی مرامان ، از وفای بی وفایان ، از گفته ها، نا گفته ها ، آینده ام ....
خدا جون مرسی که آرزوی امروزمو برآورده کردی دوست دارم خدا
تنها جایی که از هر سمت وسویی با دسته گل به استقبالت میان میدونین کجاست؟ دور از جون شما " قبرستونه ، قبرستون" . امروز بعداز ظهر برا زیارت اهل قبور وخووندن فاتحه راهی قبرستون شدم . بماند که باید چه مسیر طولانی رو طی کنم ... اونجا که رسیدم ، گروهی از جوونا ونوجوونای گل فروش ریختن دوروبرم . به اتفاق یکیشون که یه ظرف 4 لیتری آب هم باهاش بود تا محل موردنظر اومدیم .بنده خدا با چه دقتی شروع کرد به شستن قبر وگلارو هم با شور وشوق خاصی پرپرکرد وبعدشم شروع کرد به خوندن فاتحه . ( تودلم گفتم خدایا به نیت پاکش نیگاه کن و از این وضع نجاتش بده ، این باید الان پای درس ومشقش باشه ) . کتاب دعاموبیرون آوردم. بعد از تشکر از جوونک گفتم : چقدر تقدیم کنم ؟. یهو دیدم یه فاکتور بیرون آورد و شروع کرد به نوشتن : یه دسته گل 1000تومن ، 4 لیتر آب 500 تومن ، یه شیشه گلاب 1000تومن ، یه فاتحه 500 تومن ، سر جمع 3000تومن ! قابلی هم نداره خواهر . درحالی که از تعجب 6 تا شاخ درآورده بودم .گفتم: از کی شما هم فاکتور نویس شدین ؟ گفت : خواهر بذار ما هم یه کم کلاس بذاریم . به سرصفحه فاکتور که نیگاه کردم دیدم نوشته مرکز لوازم یدکی موتورسیکلت که البته روش خط کشیده شده بود دلم براش سوخت . پولو بهش دادم .گفتم : برادر من! بد نیست یه کار بهتری برا خودت دست وپا کنی ودرستو هم ادامه بدی . گفت : من دانشجوی رشته برق والکترونیکم .چیکار کنم یه کمک خرجه . دیگه روم نمیشه از ننه وبابام پول توجیبی بگیرم . گفتم خدا ارحم الراحمینه . ازش تشکر کردم واونم ازم خواست تا تودعاهام فراموشش نکنم . ..... نشستم وشروع کردم به خووندن سوره یاسین ودعاهای دیگه. کتابو بستم و رو کردم به عزیزآرمیده در خاک وگفتم : خوش به حالت که رفتی! می بینی ، چه دنیایی برامون ساختن .دیگه کم کم دیدار شماهارو هم ازمون می گیرن . ببین 4تومن کرایه تاکسی ، 3000 تومن هم دیدی که!!!! ولی عیب نداره همه دنیارو میدم تا یه لحظه راز ونیاز با تورو داشته باشم . از همه چی براش گفتم وگفتم وگفتم .یه جاهایی اشک هم باهام یاری میکرد . در جوابم گفت : اولا روسریت رو بکش جلوتر ، ثانیا نیازی به این کارا نیست ، باور کن همون دعاو فاتحه به دردمون می خوره وبس . ثالثا از هرجا که فاتحه بخونی قبوله حتی از اون سر دنیا ، رابعا زودتر برو خونه هواتاریک میشه مواظب خودت باش . ....... وطبق معمول با چشم گریون راهی خونه شدم . نزدیک خونه وارد یه سوپرمارکت شدم همونموقع چندتا جوون همسن وسال جوون گل فروش اومدن و15تومن فقط چیپس وپفک و بستنی خریدن وداشتن تدارک گذاشتن کلاه برسریکی از دوستاشون برا خریدن پیتزا میدیدن . آخ که چقدر تفاوت !! اما اینوکاملا مطمئنم که اون یکی بیشتر قدرلحظه هاشو میدونه چون آدم تا کمبود چیزی رو نداشته باشه قدرشو نمیدونه. اما یادتون نره که : " بیا تا قدر یکدیگر بدانیم .......... که تا ناگه زیکدیگر نمانیم" . .......................................................................................................... ........................................................................................ .................................................................. " می گویند: بعضی از بیماران رو به موت از طرف زنده ها حامل پیام به مردگان جدیدوقدیم می باشندکه به آنها بگویند: اگر می بینید دیگر خرما یا حلوا برای شما خیرات نمی کنیم ، برای این است که با شکرکیلویی 900تومن وخرمای کیلویی 1200تومن وسعمان نمیرسد ! " برگرفته از روزنامه خبر جنوب شنبه 11 خرداد
چه سخت است تنهایی ! و چه بدبختی آزار دهنده ایست ، تنها خوشبخت بودن ؛ بودنی که مثل کویر است!
با گره در گره زندگی پیش روم دلتنگه صدای اونم صدایی که شبیه هیچ لحن وطنین نیس صدایی از جنس حریر مهتاب و ستاره بارون شبای تار صدایی سرشار از نور وامیدو آرزوی دست یافتنی .......... در این سحرگاه تنهایی و دلتنگی رو به سوی خدا می کنم و با تمام وجود داد می زنم : افوض امری الی الله انّ الله بصیر بالعباد خدایا تو میدونی که دشت خشکیده دلم تنها با بارون نگاه او سیراب می شه خدایا تو میدونی که تنها بارون محبت اومی تونه گل پژمرده دلمو طراوتی دیگه ببخشه خدایا ازت میخوام که دراین سحرگاه پنج شنبه روح پاک و سرشار از مهرش رو قرین رحمت وشادی کن . خدایا تو بهش بگو که فراموشم نکنه .............. خدایا ازت ممنونم
رفتی تو از کنارم شد خاموش آشیانم گر آمدی به خوابم گویم نرو ز پیشم ای یاور همیشم گو: ای خدا ! خدایا ! رحمی کن این" سما” را باشد همیشه عاشق عاشق هر کی لایق
در طول روز واژه هایی را به کار می بریم که با کمی دقت می بینیم هر روز این واژه ها تکرار میشن . مثلا یه نگاه به تکرارای زندگی من داشته باشین : من : سلام ، صبح بخیر او : با چهره ای درهم سلام من : زودتر آماده شو او : دوباره دیر بیدارم کردی من : یه ساعته صدات می کنم او : لباسامو آماده کن من : یه لقمه نون وپنیر بخور او : نمی خوام بابا ، چرا گیر میدی ؟ من : اینم ساندویچات ، پول تو جیبیت یادت نره او : کاش به جای این همه ساندویچ پول رو بیشتر می کردی من : برو بچه او : خداحافظ من : آیت الکرسی یادت نره او: امروز به جای من بخون دمت گرم مامان گلی از فردا خودم میخونم کار کار کار . . من : سلام او : نمیشه یه روز زودتر از من خونه باشی ؟ من : اتوبوس دیر اومد ، ضمنا سر راه خرید داشتم او : این چیه درست کردی ؟ من : بهش میگن ناهار او : حیف که دست پختت خوشمزه س من : نوش جون قربونت برم او : یه ماچ طلبت، می رم بخوابم قبل از که بری بیدارم کن درس دارم من : باشه عزیزم ، راحت باش کار کار کار . . . من : سلام او : چی گرفتی ؟ من : یه مشت خرت وپرت او : ای ول ، امشب فوتباله ........................ خسته وخورد به سراغ آشپزخونه ، بعدشم شام و نماز و یه سرک توی نت وبعد خواب او : شب بخیر من : شب بخیر کوچولو اینا تکرارای زندگی من واونه . میدونین یه جورایی دچار روزمرگی شدیم وتا حدودی خسته ، خسته از تکرار ، بی هیچ تنوعی . بازم میدونین: زیباترین جمله دنیا که هیچوقت تکراری نمیشه ، به غرور آدم لطمه نمیزنه ، دروغش خوشاینده وراستش دلپذ یر چیه ؟ " دوست دارم " ………………. .چه تنوعی زیباتر از این …………………… *بد نیست اینو هم بدونین که شیطونک من هنوز به قولش عمل نکرده . تموم آیت الکرسی هارو خودم باید بخونم و یه عالمه ماچ هم طلب دارم .* |
About
Home
| ||||||