دیشب وقتی داشتم به خونه بر می گشتم یادم افتاده بود به اون وقتا، زمانایی که از صب یه ریز کلاس داشتم تا 7 شب . یادش بخیر فکر کنم حداقل 25 بار بهم تماس می گرفتی احوالمو می پرسیدی ، و هی مسخره بازی در می آوردی تا خستگی رو تنم نباشه . بعد آخرین کلاس که دیگه حسابی به روغن سوزی افتاده بودم با خستگی میومدم بیرون روونه خونه که می شدم یهو با بوقهای پشت هم یه ماشین به خودم میومدم و می دیدم کسی نیست جز عزیز دلم جز ، همسر خوبم که می خواسته من بیشتر از این داغون نشم . یادته وقتی میدیدمت به حدی خوشحال می شدم که دلم می خواس جیغ بزنم اما تو همیشه دعوام می کردی می گفتی - بچه بازی در نیار! خانوم باش! آروم بشین .! یه کم که اوضاع آروم می شد - پس بچه ام کو ؟ با خنده می گفتی - دادمش نون خشکی رفت . زن حسابی بچه برا چی می خوایم . بیا امشب ادای دوست دختر و پسرا در بیاریم . بیا ما که مثل امروزیا از این کارا نکردیم - باشه . خب حالا کجا می بریم - می خوام بدزدمت . پایه هستی با من بیای هر جا می گم ؟ - آره ولی خیلی گشنمه - ای جاااااان . چی می خوای ؟ - یه رستوران، نه فست فود - رو چشمم هر جا گفتی یادش به خیر وای وای وای تو رستوران از بس حرف می زدم و از استادا و دانشجوها می گفتم نه فقط غذام از دهن می افتاد یه موقع به خودم میومدم میدیدم کلی از غذامو تو خورده بودی اعتراض می کردم می گفتی - حرف نزن بقیه غذاتو بخور یهو دیدی خودتم خوردما - بعدش بریم خونه دیگه خیلی خستمه - ای وای تو که جاخالی دادی مگه نگفتی هر جا بگی میام . بابا یعنی که تورو دزدیدم - وای اذیت نکن من خیلی خستم ، خوابم میاد . یه شب دیگه منو بدزد دو سه تا خمیازه الکی هم می کشیدم تا بیشتر دلت بسوزه . اما تو دیگه تصمیم گرفته بودی. آره که مثلا منو بدزدی . تازه بعد از شام هوس بستنی می کردی بعدشم یه پیاده روی منم دیگه آخراش به نق و نوق می افتادم و تو هی می خندیدی . - من نه چیپس می خوام نه پفک نه بستنی من خوابم میاد - باشه تا تو یه تعریف دیگه کنی باشه دیگه می رسیم خونه آروم آروم رانندگی می کردی تا دیر تر به خونه برسیم تا سر به سر من بذاری می گفتی - راستش تنم می خواره . الهی قربونت برم یه روز هم که تو خونه نیستی غر غر کنی دوست دارم اینجوری غر غرتو در بیارم . خب حالا چند تا دوستم داری ؟ - بابا نمی دونم . کلی کلی کلی . به قول بچه ها دو تا سه تا پنج تا نه ده تا - .............. - ......................... - .............. - ......... آره عزیزم آره مهربونم حالا می فهمم چقدر دوست داشتم و دارم . حالا می فهمم که وجود گرمت با من چه می کرد اره فدات شم حالا می خوامت حالا کجایی نمیای دنبالم ؟ نمیای منو بدزدی ؟ . لااقل بیا نتیجه زحمتاتو ببین ببین که اسمم به عنوان ویراستار ترجمه یک کتاب تخصصی رو کتاب ثبت شد بیا ببین مقاله ای رو که با ترجمه من تو یه کنگره قبول شده و خیلی موارد دیگه ... اینها همش مرهون زحمتا و مشقتایی هس که تو متحمل شدی تا من بعد از گذشت ده سال دوباره درسمو شروع کنم و پا به دانشگاه بذارم و ... یه روز میام اینجا برات می نویسم که تابلوی دارالترجمه رو نصب کردم که از الان اسمش معلومه . پس برام دعا کن هی ناقلا برا بچمون هم دعا کنی ها . دوست دارم دوست دارم دوست دارم . روحت شاد مهربان همسر با وجودم گریه کن گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه دیوونه به حدی گرفتار و خستم که حتی نمی تونم یه تک پا بیام پیشت . خیلی باهات حرف دارم اما خب میدونم همیشه از مرده پرستی بدت میومد . اما تو که مرده نیستس تو هنوز وجود داری و خواهی داشت . کی دیگه من باید با فراموشی تو خو بگیرم هیچوقت ... هیچوقت نمی خوام فراموشت کنم خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا می خوامش ..... خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بهش بگو بگو بگو دوستش دارم دوستش دارم دوستش دارم ........... خدایا مواظبش باش اون خیلی مهربون بود. خیلی عاشق بود دوست دارم دیوونه ... روحت شاد عزیز مهربونم ![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

